روستای کندوان با خانه های هرمی در دل صخره های سنگی و سخت کوه سهند و با پنجره های کج و کوله و رنگیش پیشینه ای 3000 ساله دارد.




برچسب‌ها: روستا, سه هزار ساله, کندوان

پرستنده عیلامی -شوش - تمدن عیلام

درباره ی مذهب عیلامی به سختی می توان قاطعانه سخن گفت.چیزی از ادبیات عیلامی در دست نیست؛فهم زبان عیلامی نیز هنوز دشواری ها و ابهام های فراوانی دارد ودرباره اسطوره شناسی عیلام چیزی نمی دانیم.منبع اصلی اطلاعات ما کتیبه های شاهان در بناها و نیز وقف نامه ها هستند.این منابع نشان می دهند که کدام یک از ایزدان برای برخی از پادشاهان و سیاست های آنها اهمیت داشته اند.از روی نامهای خاص بر جای مانده ،می توان به عقاید مردم آن دوران پی برد(نام اشخاص اغلب در بر گیرنده نام ای
زدان است).اسناد حقوقی و اداری که در بر گیرنده نامهای بسیاری هستند ،به گونه ای پراکنده  باقی مانده اند.با این وصف به رغم دشواریها،اگر همه موارد مربوط به نامهای ایزدان در نظر گرفته شود و همه موارد پراکنده در قالب یک کل واحد انگاشته شوند،می توان در باره مجموعه ایزدان عیلامی به نتایجی رسید.عیلامی ها بیش از صدها سال با ساکنان بین النهرین ارتباطی نزدیک داشتند  و مدتها تحت فرمان  اکدی ها بودند.پادشاهان عیلامی مجسمه های ایزدان را به منزله غنیمت جنگی از بین النهرین به عیلام می آوردند وشاهزادگان اکدی و بابلی نیز در نتیجه ازدواج های سیاسی  به دربار شاهان عیلام راه پیدا می کردند.به همین دلیل عیلامی ها برخی از ایزدان سومری و اکدی را نیز می پرستیدند.


برچسب‌ها: خدا پرستی, پرستش در عیلام, ایران هخامنشی

نقش برجسته سرباز شوش که در موزه لوور نگهداری می گردد.

فاطمه رمضان زاده – شهر باستانی شوش مرکز تمدن عیلام بوده که در یکصد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان واقع شده است.شوش یکی از قدیمی ترین سکونتگاه‌های شناخته شدهٔ منطقه است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد است و احتمالاً در سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد پایه گذاری شده است.شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم میان رودان و عیلام بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است. قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میان رودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است.شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته و چهار راه شرق و غرب شد. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راه‌های بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به راه شاهی ، ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.

شوش در پرده‌های تاریخ

گذشته از میان پرده کوتاه، گذرا و البته تاریک مادی در تاریخ لبه غربی فلات ایران، تمامی تاریخ این سامان در نخستین سده‌های هزاره یک ق.م چیزی نیست جز داستان درگیری عیلام و آشور بر سر چیرگی بر این نواحی. عیلام از جنوب و جنوب غربی فلات ایران و آشور از شمال و غرب بر مردمان این منطقه فشار وارد می‌کردند و شوش آوردگاه همه این کشمکش‌ها ‌بود.
پس از بر افتادن شوش به دست آشوریان به سال ۶۴۶ ق.م که قاعدتا باید نماد پایان این درگیری باشد، دیری نگذشت که نینوا پایتخت آشوریان هم به سال ۶۱۲ ق.م به دست مردمانی از ایران غربی- مادان- گشوده شد و امپراتوری آشور هم برافتاد. شوش همچون چشمی بینا ناظر بر تمامی وقایعی چون احیای پادشاهی انشان و شوش به دست پادشاهان عیلام نو، روی کردن آنان به سوی میان رودان، دوستی‌شان با بابل و دشمنی‌شان با آشور، اوج گرفتن اختلافات عیلام و آشور بر سر ایران غربی و دست آخر هم مرگ آشور و هم مرگ عیلام بود.

بازدید مسافران از محوطه کاخ آپادانای شوش

پس از سقوط شاهنشاهی هخامنشی در سال ۳۳۰ ق.م، شوش با این‌که دیگر پایتخت اعظم نبود؛ اما شهری مهم به شمار می‌رفت که حکومت‌های گوناگون بدان به چشم گوهری گرانبها می‌نگریستند که کنترل بر آن، قدرت سیاسی و مزایای اقتصادی به ارمغان می‌آورد. سلوکیان شوش را در مقام مرکزی ساتراپی شوش مهم می‌داشتند و یکی از مقربان درگاه خود را به فرمانروایی آن می‌گماشتند.
با افول قدرت سلوکیان، الیماییان مدام در تلاش بودند شوش را در اختیار بگیرند و از این رهگذر به حکومت خود مشروعیت بخشند. با قدرت گرفتن اشکانیان، شوش وارد دوره‌ای شد که طی آن مدام شاهان الیمایی و شاهنشاهان اشکانی برای سروری بر آن در رقابت بودند؛ اما با روی کار آمدن ساسانیان میدان دادن به حکومت‌های محلی که بخشی از سیاست اشکانیان بود جای خود را به تمرکزگرایی داد. ساسانیان شوش را در مقام یک مرکز مهم سیاسی ابقا کردند، اما آن را به صورت مرکزی مهم برای صنایع و بازرگانی درآوردند.

منسوجات شوش در این زمان شهره خاص و عام بود. ساسانیان همچنین اسرای رومی را در دشت شوشان و از جمله در شوش اسکان دادند که یکی از آثار آن رونق مسیحیت در منطقه بود، به طوری که در زمان حکومت شاپور دوم، رقابت میان جوامع مسیحی شوشان به شورش در شوش انجامید که ساسانیان را واداشت برای سرکوب شوشی‌ها قشونی از ۳۰۰ پیل را بسیج و شهر را ویران کنند. گرچه پس از این واقعه ناخوشایند گروهی از اهالی شوش به جندی شاپور و ایوان کرخه تبعید شدند، اما شاهان ساسانی در مرمت و احیای شوش کوشیدند، به طوری که تا زمان فرا آمدن اسلام، شوش شهرت خود را در مقام یک مرکز مهم صنعتی تجاری بازیافته بود که آثار آن در بخش وسیعی از شوش موسوم به شهر صنعتگران در انتظار کلنگ باستان‌شناسان است. شوش در سیستم‌های عمرانی ساسانیان در دشت شوشان نیز جایگاهی مهم داشت.
ساسانیان نه تنها چندین کانال آبرسانی برای تامین آب مورد نیاز مردم شوش و کشتزارهای آنان تأسیس کردند، بلکه در این دوره کانالی عظیم، شوش را به هرمزد ‌ اردشیر (اهواز امروزی)، کارون و در نهایت خلیج فارس متصل می‌کرد که در رواج بازرگانی دریایی از شوش و از طریق خلیج فارس اقدامی بس مهم بود.

فرایند باستان‌شناسی در شوش

به رغم اهمیت جهانی مجموعه باستانی شوش، این محوطه در دو سه دهه اخیر مورد کم لطفی زیادی قرار داشته است. شوش در مقام یکی از کهن‌ترین شهرهای جهان از دیرباز مورد توجه بوده است. ذکر مکرر نام شوش در کتب مقدس منجر به آن شد که خاطره این شهر کهن و تاریخی در یادها بماند. در دوره جدید، نخست سیاحان اروپایی بودند که ویرانه های شوش را بازشناختند و دریافتند این ویرانه‌ها به شوش در کتاب مقدس دلالت دارد. بنیامین تودلایی، خاخام کلیمی که بین سال های ۱۱۶۳ و ۱۱۷۳ میلادی برای بررسی وضع کلیمیان در ایران به سر می‌برد به چنین شناختی دست یافت. او که برای زیارت آرامگاه دانیال نبی (ع) به جانب اتلال و ویرانه‌های شوش رفته بود، متوجه شد این مکان همان محل یاد شده در تورات یعنی شوش باستانی است.

پس از وی، سیاحان بسیاری از بقایای این شهر باستانی دیدن کردند. در آغاز قرن نوزدهم همچنان که به تازگی باستان شناسی صبغه جدی‌تری به خود می‌گرفت، سیاحانی چون هنری لایارد و هنری راولینسن از شوش بازدید کردند و پس از آن ویلیام لفتوس انگلیسی به سال ۱۸۵۱ با کسب مجوز از ناصرالدین شاه قاجار حفاری‌هایی را در تپه آکروپل شوش انجام داد.

مجسمه داریوش که در حفاریهای شوش کشف گردید.

پس از آن، زوج فرانسوی ژان و مارسل دیولافوا، نخستین کاوشگران فرانسوی شوش شدند و حفاری‌های دراز دامن فرانسوی‌ها در شوش به اجرا درآمد. با این وصف، یکصد سال کاوش در شوش نام و اعتبار جهانی آن را زنده کرد.
بعد از دمورگان به ترتیب دمنکم، گریشمن، پرو سرپرست کاوش‌ها در شوش بودند. با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی کاوش‌های فرانسوی‌ها به طور کلی در شوش متوقف شد .
رومن گیرشمن در زمان تصدی‌گری کاوش‌های فرانسویان در شوش، کارگاه بسیار بزرگی را در شهر شاهی شوش ایجاد کرد که حاصل این فعالیت، گودال بزرگی بود که در این گودال ۱۵ دوره فرهنگی را شناسایی کرد. در پانزدهمین دوره، بخشی از شهر عیلام میانه به دست آمد که دارای یک کوچه و خانه‌هایی در اطراف آن است. از آن جایی که گیرشمن کاوش‌های خود را ادامه نداد، معماری مکشوفه در این دوره سالم باقی مانده است .

زمانی که ژان پرو سرپرست کاوش‌ها در شوش بود، دروازه شرقی کاخ آپادانا کاوش شد. در همین زمان پرو به مرمت و سازماندهی بقایای معماری به دست آمده از کاوش‌های سال‌های پیش از فرانسویان همت گماشت. از نمونه فعالیت‌های پرو می‌توان از کاهگل و مرمت دیوارهای باقی مانده کاخ آپادانا و ترانشه گریشمن که به شهر پانزدهم مشهور است و همچنین به تثبیت‌های ترانشه‌های دومنکم در حیاط‌های کاخ آپادانا اشاره کرد. با توقف کاوش‌ها و وقوع جنگ تحمیلی آسیب فراوانی به محوطه وارد آمد.

رومن گریشمن و هیات باستان شناسی فرانسوی در شوش

در سال‌های پایانی سده ۱۹ میلادی شوش محوطه باستانی بزرگی متشکل از تپه‌های به هم پیوسته باستانی که جز آرامگاه حضرت دانیال نبی(‌ع ) و چند خانه محقر که محل و مامن زائران این حرم شریف بود، خانه و ساختمانی در آن وجود نداشت. سپس با آمدن باستان‌شناسان فرانسوی و آغاز کاوش‌ها، مردمان بسیاری از شهرها و روستاهای اطراف برای شرکت در کاوش‌ها به آنجا روی آوردند. تداوم کاوش‌های باستان‌شناسی و پرداخت مستمر حقوق به کارگران باعث شد کم‌کم کارگران در همان نزدیکی محل کاوش ماندگار شوند.
از زمانی که برای نخستین بار ویلیام کنت لفتوس انگلیسی در سال ۱۸۵۰ در شوش کلنگ بر زمین زد، بیش از ۱۵۰ سال می‌گذرد. طی سال‌ها باستان شناسان زیادی از کشورهای گوناگون در شوش به بررسی و کاوش پرداخته‌اند، فعالیت‌های آنان نه تنها جلوه‌ای از دگرگونی باستان‌شناسی ایران از آغاز آن تا امروز به شمار می‌آید، بلکه نمادی از تحول باستان‌شناسی از نوعی عتیقه جویی علمی به یک رشته جا افتاده پژوهشی با چارچوب نظری و روش شناختی منسجم و هدفمند است.
این روند در صد سال گذشته همچنان ادامه داشته و به همین دلیل، شهر جدید شوش موجودیت خود را مدیون شهر باستانی شوش است.
با بیش از یک قرن کاوش در شوش، بخش‌های مختلف شوش به ویژه، تپه آپادانا که کاخ داریوش بر آن بنا شده است، تقریبا نقشه این کاخ تا حد زیادی کامل شد.
محوطه شوش امروزه وضعی نابسامان دارد و پایگاه میراث فرهنگی شوش در نظر دارد با اتخاذ تدابیری این محوطه مهم جهانی را از وضع کنونی به در آورد.
شماری از برنامه‌های پایگاه شامل تعیین عرصه مجموعه باستانی شوش، تصویب عرصه و حریم پیشنهادی مجموعه باستانی شوش، انتشار خبرنامه داخلی پایگاه شوش، انتشار بروشورها و اقلام اطلاع‌رسانی ‌ آموزشی، تملک پلاک‌های ثبتی اطراف شوش، ساماندهی کاخ شائور و ساماندهی کاخ آپادانا، ایجاد اتاقک‌های نگهبانی مجهز به نورافکن روی محوطه، تملک ساختمان ترمینال مسافربری و تبدیل و تغییر کاربری به پایگاه پژوهشی جدید شوش، اقدامات مقدماتی برای آسیب‌شناسی قلعه، آماده‌سازی محوطه برای از سرگیری پژوهش‌های باستان‌شناسی و زمینه‌سازی برای ثبت مجموعه باستانی شوش در فهرست آثار جهانی یونسکو است.

سرچشمه گزارش chtn.ir


برچسب‌ها: شوش, گریشمن, کاخ آپادانا, مجسمه داریوش

جمله آغاز

 

تدفین نماینگر چگونگی گذر زمان و بی اختیار بودن انسان در برابر آن است. هر چند که انسان سعی می کند بر هر شئ و موجودی تسلط پیدا کند اما مرگ نقطه انتها و خط قرمز این دست درازی روزگار است. امید است که مرگ گذشتگان، درس و عبرتی برای آینده انسان باشد. 


مقدمه


انسان در طول تاریخ اجتماعات به اشکال گوناگون مردگانش را دفن کرده است. شکلهایی از تدفین وجود دارد که با هنجارهای فرهنگ ایرانی و اسلامی ما ناهمخوان است. با این حال نباید فراموش کرد که ملتهایی هم هستند که فرهنگ تدفین ما را نمیپسندند.
‌‌‌

در این میان اما مرگ بیپرواترین و صریحترین سویهی زندگی و یک واقعیتِ مسلم است. به این جهت یکی از مشکلات انسانها همواره این بوده است که مردگانشان را چگونه و کجا دفن کنند.‌‌‌‌‌

 

کهن ترین شکل تدفین، جنازه را در حالت جنینی دفن کردند

پیشینهی کهنترین گورهایی که تاکنون یافت شده است، به پنجاه هزار سال پیش از میلاد مسیح میرسد. در کهنترین شکل تدفین، در عصر پیشاسنگی جنازه را مانند جنین در شکم مادر به پهلو در یک گور سنگی میخواباندند. ‌‌‌‌‌

تدفین به شکل جنین از یک سو این توهم را ایجاد میکرد که جنازه به خواب فرورفته است و از سوی دیگر از امید به بیداری و تولدی دیگر پس از رستاخیز نشان داشت. اجداد ما در آن دوران بسیار دور جنازهی مردگان را طنابپیچ میکردند. احتمالاً به این دلیل که میترسیدند مردگان زنده شوند و سراغ زندگان بیایند.‌‌‌‌‌

مراسم تدفین در فرهنگهای کهن که پیشینهشان به سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح میرسد بسیار اهمیت داشت. گورهایی عظیم به طول دوازده متر که با تختهسنگ بنا میکردند از اهمیت تدفین در این فرهنگها نشان دارد. ‌‌‌‌‌‌

در این گورها یکصد جنازه جا میگرفت و روی آن را با خاک میپوشاندند. چنین گورهای عظیمی به بناهای باشکوه شباهت داشت و ساختن آنها وقت و هزینهی زیادی میطلبید. ‌‌‌‌‌‌

در سدههای میانه، پیش از آغاز دوران روشنگری که همه چیز با افسانه درآمیخته بود، برخی اروپائیان، از جمله آلمانیها اعتقاد داشتند که این گورها را غولها برای خودشان ساختهاند. ‌‌‌‌

در یونان قدیم مردگان را در تابوتی از سنگ آهک قرار میدادند و این تابوت سنگی را سارکوفاگوس یا «گوشتخوار» میخواندند. واژهی تابوت در برخی زبانها مانند آلمانی و فرانسه را بعدها از همین واژهی سارکوفاگ استخراج کردند. ‌‌‌‌‌

در قرون وسطی گمان میبردند که روح انسان در قلب او جای دارد. از این رو برخی پادشاهان و هنرمندان بزرگ وصیت میکردند که قلبشان را جداگانه دفن کنند. ریچارد شیردل، ناپلئون بناپارت، دانته و شوپن از مشاهیریاند که قلب آنان جداگانه دفن شده است.‌‌‌‌

 

در همهی فرهنگها، تدفین با مذهب درآمیخته است‌‌

مراسم تدفین از یک سویهی تسلیدهنده برای بازماندگان برخوردار است. در زمان رومیها وقتی مردهای در آتش میسوخت، بازماندگان از دیدن دودی که از جنازهبرمیخاست تصور میکردند که روح مرده همراه با آن دود به آسمان میرود و با این فکر خود را تسلی میدادند در حالیکه بعدها با آمدن مسیحیت و اسلام سوزاندن مرده، نشانگر بیاحترامی به جسم انسان بود. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

بهتر بود که جسم انسان را در کفن بپیچانند یا در تابوت بگذارند و در قبر قرار دهند تا روز رستاخیز فرارسد و معاد اتفاق بیفتد. به همین جهت پس از فراگیر شدن مسیحیت در اروپا، سوزاندن جنازهها که تا پیش از آن مرسوم بود ورافتاد و به همین شکل پس از غلبهی مسلمانان بر ایرانیان نهادن جنازهها در دخمهها منسوخ شد. ‌‌‌‌‌

در قرون وسطی تنها زنانی را که به جادوگری متهم میشدند، پس از محاکمه در محاکم تفتیش عقاید با آتش میسوزاندند. دلیل میآوردند که با این تمهید روح شیطانی و پلید جادوگران همراه با جسمشان برای همیشه نابود شود.‌‌‌‌

با توجه به دگرگونی باورها و آئینهای تدفین در تاریخ اجتماعات میتوانیم بگوییم که در همهی فرهنگها تدفین با مذهب درآمیخته و به همین جهت با تغییر مذهب، آیین تدفین نیز دگرگون میشده است.‌‌‌‌‌



برچسب‌ها: تدفین در میان ملل و ادیان مختلف, تدفین هخامنشی, تدفین جدید

شوش شهر کهن ایران زمین (معبدچغازنبیل،آرامگاه دانیال نبی،هفت تپه،کاخ شاوور،کاخ آپادانا)

شوش (سوزا) شهری باستانی واقع در یکصد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراتوری ایلامیان، هخامنشیان و اشکانیان است. شوش یکی از قدیمی ترین سکونتگاههای شناخته شده منطقه است، احتمالاً به سال 4000 پیش از میلاد پایه گذاری شده، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکده مسکونی در آن مربوط به 7000 سال پیش از میلاد هستند.
شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است، یکی تمدن جلگه میانرودان ودیگری تمدن خود فلات ایران. قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است. شوش در دوره هخامنشیان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.
راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند میداد. میتوان گفت اداره سرزمین پهناور ایران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع یگانهای نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهمترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راهها در این دوره بوده است . از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگها و باورهای گونهگون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد. بر طبق تاریخ فتح الفتوح و همچنین تاریخ طبری ، اعراب به هنگام فتح شهر شوش بیشتر از 30 هزار نفر را به قتل رساندند و تعداد 20 هزار گاو - اسب وهمچنین زنان و دختران را به غنیمت بردند این شهر تا قرنها بعد از رونق افتاد.


برچسب‌ها: شوش, تمدن, کهن شهرایران زمین, هخامنشیان, سوزیانا, ایلامی ها, تاریخ شوش, چغازنبیل, آپادانا, قلعه, موزه, هفت تپه
كوروش وبيانيه حقوق بشر

 

 

اگر فتح بابل را توسط كوروش كبير در سال 538 ق.م. يكي از مهمترين شاهكارهاي جنگي آن روزگار بدانيم ، بي شك بيانيه بنيانگذار فرمانروايي ايران ، محصول نبوغ فكري و عظمت روحي ملتي است كه توسط كوروش پارسي صادر شده است . كوروش پيش از فتح بابل با دولت ثروتمند و معروف ليدي به جنگ برخاست . دولت ليدي با اينكه دو متحد بزرگ خود يعني مصر و بابل را به ياري فرا خوانده بود اما به زودي مغلوب و شهر سارد پايتخت آن كشور توسط سپاهيان كوروش گشوده شد  و گنجهاي آن به دست ايرانيان افتاد . " كرزوس " فرمانرواي ليدي به فرمان كوروش از آتش نجات يافت و از مشاوران وي شد .

به هر صورت كوروش پس از  پيروزي و به دست آوردن قدرت كامل در بابل دستور داد بيانيه اي را منتشر كنند اين بيانيه به استوانه كوروش معروف است . زيرا بر روي استوانه اي از گل نيم پخته منقوش است و قطعاً در محل خاصي نصب شده بوده كه به مرور در زير خاك پنهان شده است. منشور كوروش در سال 1878 ميلادي در ويرانه هاي بابل در ضمن كاوش به دست آمده كه مشخص مي كند كوروش با اين عمل خواسته توجه جهانيان متمدن آن روز را به حقوق بشريت و آزاديهايي كه در طبيعت خلقت انساني است و در طول زندگي وي بايد وجود داشته باشد، جلب كند. اين متن كه به زبان بابلي و خط ميخي است ، اكنون در موزه بريتانيا قرار دارد و توسط خاورشناسان و زبان شناسان مورد بررسي و ترجمه‌ بسيار قرار گرفته است.در كل بيانيه  كوروش سندي از جنبه هاي بسيار قوي انساني و حقوقي است. در حقيقت اعلاميهاي است كه سرداري قوي و انسان دوست براي آزادي بشريت از اسارت صادر كرده است. كوروش در اعلاميه  خود مطالبي را عنوان ميكند كه باتوجه به اوضاع و احوال زمانه  خود بي سابقه است و در مقايسه با اعلاميه حقوق بشر مصوب دسامبر سال 1948 ميلادي در اين قسمت آزادي هايي را تامين و حقوقي را به مردم اعطا كرده است . اين مسئله مطابق است با ماده 1 اعلاميه كه برابري مردم را از لحاظ آزادي و حقوق بيان ميكند. تعميم عدل و داد ، ترك جنگ ، معافيت از ويراني درباره  بابل ، آزادي اسراي يهودي و ديگر زندانيان و به زنجير كشيدگان كه با ماده  1 تا 7  اعلاميه ميتواند مورد تطبيق قرارگيرد.  كوروش باصدور اين اعلاميه نه تنها اسراي يهود را آزاد كرد ، بلكه همه  مغلوبان را از عدل و داد خود بهره مند ساخت و افراد را در برابر قانون ، حكومت و قدرت خود مساوي دانست . در حقيقت اين حقوق را براي ملل مختلف آن روزگار به رسميت شناخته و تضمين كرده است . آزادي اسراي يهودي را مي توان با ماده  13 اعلاميه حقوق بشر منطبق كرد كه مي گويد: ً هركس حق دارد كه در داخل هر كشوري آزادانه عبور و مرور كند و محل اقامت خود را انتخاب نمايد ً  و همچنين : ً هركس حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشور خود بازگردد.ً  به همين صورت بودكه كوروش دستور داده است 42300 يهودي را به سلامت به كشور خودشان بازگردانند و همين يهوديان بودند كه آزادي آن ها در كتاب عهد عتيق منعكس شده است.

تاجايي كه مي افزايد: ً همه آنان را دوباره در جايي آرام جاي دادم ... اردكان و كبوتران ... من كوشيدم زيستگاهشان را پايدار كنم ... ً  ( 6 سطر از استوانه ريخته است و خوانا نيست ... ) شايد بتوان حدس زد كه منظور وي از اردكان و كبوتران تامين آزادي براي افراد ضعيف است.  اين مطلب يادآور حقوق و آزادي هاي بسياري است كه كوروش براي جهان متمدن آن روزگار تامين كرده است و قسمت هايي از مفاد 23 ، 24 ، 25 ، 27 ، 28 اعلاميه امروزي را شامل مي شود. زيرا برانداختن بيگاري و اجبار به پرداخت مزد كارگران ، در حقيقت تامين حقوق ، زندگاني ، دادن حق استراحت و تفريح به آنان است كه تامين رفاه و خدمات اجتماعي را نيز در پي خواهد داشت. ساختن معابد و بازگردانيدن خدايان به محلهاي اصلي خود علاوه بر تامين آزادي مذهبي و حق اظهار عقيده ، تمتع از فنون ، هنرها ، آداب و رسوم ، برقراري نظم ، رعايت ضوابط و عادات مرسوم زمان را نيز شامل مي شود. روشن است كه در دنياي آن روزگار اين اعلاميه حاكي از تامين رفاه و آزادگي براي جهان تحت نفوذ فرمانروايي كوروش است. و در اين زمان است كه امتياز بزرگ اقدامات كوروش بيشتر پي خواهيم برد. به هرحال يك تفاوت بارز بين نخستين اعلاميه  حقوق بشر صادره از طرف كوروش كبير در 2500 سال پيش با اعلاميه حقوق بشرامروز اين است كه با توجه به تمام ادعاهاي دولت ها و حكومت هاي مترقي جهان آزاد ؛ ضمانت اجرائي براي تامين آزاديهاي مندرج در آن ها وجود ندارد و هنوز استثمار انسان  از  انسان در بسياري  از نقاط امري عادي تلقي مي شود.


برچسب‌ها: کورش, بیانیه حقوق بشر

گاهنامه باستانی ایران

 

بابلیان را آغازگر اختر شناسی می دانند. در دوران باستان مصریان نیز در این زمینه پیشرفته بودند و ایرانیان نیز از این دانش بی بهره نبودند. بابلیان و یهودیان ومصریان گاهنامه (تقویم) ماهی (قمری) نگاه می داشتند؛ یعنی براساس ارتباط ماه با زمین. اما ایرانیان تقویم خورشیدی نگاه می داشتند یعنی براساس ارتباط خورشید با زمین. برای سال در اوستا دو واژه به کار رفته است. نخست یار yare که در آلمانی وانگلیسی yehr وyear  گویند. واژه ی یایرئیریه صفت است به معنی فصل و سالی، همین واژه است که در اوستا برای گهنبار و یا همان جشن های شش گانه ی سال به کار می رود و واژه دوم سرذ sereza که در پهلوی سل sal و در فارسی سال گویند واژه سرت sareta که در پهلوی سرت و در فارسی سرد گویند از ریشه ی واژه ی سرذ می باشد.

سال به 12 ماه بخش می شود. ماه در اوستا ماونگه mavangah  نامیده می شود که هم نام ستاره ای نامدار است و هم نام بخشی از سال و هر ماه به سی روز بخش می شود. روز در اوستا ازن azan یا اینayan=ayah= ایر ayar  در برابر شب که در اوستا خشپن khashpan  نامیده می شود. واژه روز در فارسی و روچ rauch  در پارسی هخامنشی و رئوچه raochah  در اوستا یکی است اما در پارسی هخامنشی و اوستا به معنای فروغ و روشناست.

به این ترتیب سال 360 روز می شود و آغاز سال بعد هر سال 5 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و  46 ثانیه دیرتر انجام می شد. برای رفع این مشکل هخامنشیان هر شش سال یک ماه به سالشان می افزودند. سال هخامنشی از ماه باگ یادی bagyadi آغاز می شد. باگ یادی از باگ=بغ (خداوند) و از ریشه واژه ی ید=یز  yaza (ستایش) که روی هم ماه ستایش خداوند می شود. می دانیم که جشن مهرگان که ایزد مهر به نام اوست در سنگ نوشته های میخی هخامنشیان "بغ مهر" نامیده می شود. گاهنامه اوستایی ظاهرا در اواخر پادشاهی داریوش بزرگ در میان سال های 493و 486 پیش از میلاد مسیح رواج یافته و معمول شده باشد و معمول شدن جشن نوروز به جای جشن باگ یادی (مهرگان) نیز از همان عهد است. از ماه های هخامنشی 9 ماه در دست است که در سنگ نوشته بهستان توسط داریوش به یادگار مانده است.

اشکانیان هم همان گاهنامه هخامنشیان را دنبال کردند. ساسانیان 12ماه و هر ماه 30 روز در سال را حفظ کرده و برای هر روز نامی معین کردند. همچنین 5 روز هم به آخر سال افزودند و به نام نسکهای گاتهای مقدس نام گزاری کردند. به این ترتیب سال ساسانی 365 روز شد. و برای جبران 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه در آغاز سده ششم میلادی روش بهیزک(کبیسه) را انتخاب کردند. یعنی هر چهار سال یک روز به سال می افزودند و به آنروز نام اورداد avardato یعنی روز افزوده خداداد می نامیدند. در زمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی آخرین اصلاح گاهنامه (تقویم) ایرانی، در سال467 هجری قمری، توسط گروهی از بزرگ ترین اختر شناسان آن روزگار، به همت خواجه نظام الملک طوسی و به سرپرستی دانشمند و منجم بزرگ کشورمان حکیم عمر خیام نیشابوری صورت گرفت و به نام گاهنامه (تقویم) جلالی خورشیدی نام گذاری شد.در سال 1304 رضا شاه دستور داد که گاهنامه خورشیدی که از رواج افتاده بود، جای گزین گاهنامه قمری شود و مبدا تاریخ را نیز از زمان هجرت پیامبر اسلام نهادند.

1-  فروردین: ماه فره وشی ها وروان های پاسدارو پیشرفت دهنده.

2-   اردیبهشت: ماه راستی ها ودادگری ها


برچسب‌ها: گاهنامه باستانی ایران, معنی نام ماههای ایرانی, معنی اسم

پايتختهاي باستاني ايران

هِگمَتانه

هِگمَتانه نام باستانی شهر همدان بود.(البته هنوز مکان شهر هگمتانه به شکل علمی اثبات نشده است) و معنایش «جای گرد آمدن مردمان».برخی هگمتانه را «دژ مادها» برگردان کرده اند.این شهر از نخستین شهرهای باستانی ایران امروزی است که ما از آن آگاهی داریم و همچنین پایتخت مادها بوده است.این نام را یونانیان اِکباتان می‌‌خواندند که یونانی شده هگمتانه است.هرودت  این شهر را ساخته دياكو می‌‌داند و می‌‌گوید که هفت دیوار داشته که هر کدام به رنگ یکی از سیاره‌ها بوده اند.

شوش

 شوش (سوزا) شهری باستانی واقع در یکصد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان از دوران امپراتوری ايلاميان، پارسها ، وپارتها  است.علاوه بر یک شهر باستانی، به سبب اخلاص مسلمانان شيعه و يهوديان ايران به حضرت دانيال ، شوش یک دهکدهٔ مسکونی است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه است، احتمالاً به سال ۴۰۰۰ پیش از میلاد پایه گذاری شده، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند. شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشته است، یکی تمدن جلگه ميانرودان ودیگری تمدن خودفلات ايران . قرار گرفتن این منطقه در شمال خليج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته است شوش در دوره هخامنشيان شکوه گذشته خویش را باز یافته وچهار راه شرق وغرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راههای بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهي » ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد جاده شاهي که در دوره هخامنشيان و به دستور داريوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشيان را به پاسارگاد، تخت جمشيد و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور ليدي پیوند می‌‌داد. می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ايران وحفظ امنیت آن و انتقال سریع  يگانهاي  نظامی و گسترش بازرگانی و ترابري و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده است .از سوی دیگر ایجاد راهها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملتهای گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گونه‌گون گردید وبسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملتها مبادله شد.



برچسب‌ها: پایتختهای باستانی ایران, شوش, هگمتانه, تخت جمشید, پاسارگاد, تیسفون, تپه حصار, دامغان
نويسنده : سیدجمال علوی - ساعت روز

اسلام آوردن ايرانيان

 

 

درباره اسلام آوردن  ایرانیان گزارشهای بسیاری آمده است. بسیاری از آنها افسانه های آمیخته با  تعصبات کور همراه  باکینه وبغض است.ادّعا مي شود كه دين اسلام ازسوی عده ای از این دست به زور شمشير تازيان برملت ايران تحميل شده است! و ديگر، سخني از انحطاط فاحش رژيم ساساني وظلم و تبعيض طبقاتي  كشنده حاكم بر آن كه رژيم مزبور را بويژه از زمان خسروپرويز به بعد شديداً با بحران مشروعيت روبروساخته و كشوررا به سوي يك انفجار عظيم اجتماعي سوق داد در ميان نيست وازجاذبه اصول رهايي بخش اسلام ، عدل اجتماعي و مساوات نژادي كه مغناطيس وارقلوب توده هاي دلزده از فقر و فساد و تبعيض رامجذوب خود ساخته سخني نمي رود چنانكه در كتاب « بوسه بر خاك پي حيدر عليه السلام؛ بحثي در ايمان و آرمان فردوسي» به تفصيل آورده شده، حكومت ساساني پس از مرگ سرسلسله اش اردشير و فرزند وي شاپور خيلي زود با شورشهاي سخت سياسي و اجتماعي روبرو شد . ستمهاي يزدگرد بزه گر پدر بهرام گور به مردم و رجال ايران و همچنين  پس از مرگ وي مبني بر نپذيرفتن هيچ يك از اعضاي دودمان وي به پادشاهي؛ درگيري سخت و ديرپاي بهرام گور با مخالفان ايراني خويش، عزل بلاش عموي نوشيروان از سلطنت و نصب قباد برادر بلاش به دست  سوفزاي سردار دلير ايراني و شورش بعدي ايرانيان عليه قباد به علت اقدام وي به قتل سوفزاي؛ شورش مزدكيان وقتل عام فجيع آنان توسط انوشيروان، مظالم هرمزد (پدر خسرو پرويز) و واكنش تند افكارعمومي نسبت به وي و حوادث ديگر كه به قيام بهرام چوبينه بر ضدّ هرمزد و نهايتاً عزل و كور ساختن وي كشيد، بحرانهاي پياپيي است كه در روزگار جانشينان اردشير وشاپور رخ داده و «شاهنامه» استاد طوس، در شرح حوادث تاريخ ايران (پيش از خسروپرويز) از آن خبر داده است . به گزارش شاهنامه : خسرو پرويز، پس از مرگ پدر، با هزار رنج و محنت، دشمنان گوناگون خويش را از پاي درآورد و عرصه ملك را از تمامت مدّعيان بپيراست، امّا پس از مدتي، مجدداً بحران رخ نشان داد و سلطنت پرويز نيز در اثر آلودگي به ظلم و ستم،رو به تباهي گذارد و سرانجام به نحوي فجيع توسط نزديكترين كسانش معزول و كشته شد. شيرويه، فرزند خسرو، را نيز ـ كه در عزل و قتل پدر دست داشت ـ پس از چند ماه زهر خوراندند و پس از وي قلمرو ساساني ديگر روي آسايش به خود نديد ومدّعيان، آل ساسان را يكان يكان بركنار كرده كشتند، يا مردم بر آنها شوريده و از تخت سلطنت به زيرشان كشيدند ضعف و تزلزل شديد دستگاه ساساني در صبحدم ورود اسلام به ايران، تا آنجا بود كه رستم فرّخزاد سپهسالار ارتش ساساني هنگام جنگ با سعد وقاصفرمانده ارتش اسلام در قادسيه، به برادر خويش سفارش كرد كه بار و بنه را بردارد و شتابان به نزد مادر، در آذربايجان گريزد! يزدگرد واپسين پادشاه ساساني نيز، با شكست قادسيه چنان خود را باخته بود كه گويي كلّ قلمرو وسيع امپراتوري ساساني راازدست رفته ميديد. اينها، تابلويی است كه شاهنامه از وضعيت زار حكومت ساساني ترسيم مي كند  وحتي تصويري كه طبري و ديگران به دست داده اند به مراتب بدتر و اسفبارتر است به روايت استاد طوس: فرّخزاد هرمزد، پس از قتل رستم و شكست قادسيه، به يزدگرد پيشنهاد كرد از بغداد به آمل رود و بدتر از آن، خود يزدگرد نيز در نشستي كه روز بعد با سران دربار داشت گفت: انديشه خود او آن است كه به خراسان رود، به اميد آنكه در آنجا به نيروي سپاهي كه دارد و نيز كمكي كه كيان امپراتوري را نجات بخشد! (فاصله بسياز زياد بين قادسيه عراق تا آمل و مرو را در نظر آوريد!). يزدگرد به خراسان و افغانستان  يعني دورترين نقاط مرزي امپراتوري در شمال شرقي گريخت و آنجا نيزبه رغم اميدي كه خام خيالانه به بركشيده اش (ماهوي سوري، حاكم مرو) داشت، طومار زندگي وي ـ و در واقع، طومار سلسله ساساني ـ براي هميشه به دست همان ماهوي سوري در هم پيچيده شد. فراموش نكنيم كه امپراتوري ساساني، به رغم نقاط مثبت خويش، بر يك «تبعيض طبقاتي خشن» استوار بود كه في المثل تحصيل علم و سواد راكه نردبان كمال آدمي است  امتياز ويژه شاهزادگان و درباريان مي شمرد و اين نعمت بزرگ را حتي از كفشگر زاده اي كه پدرش حاضر بود بابذل مبلغي هنگفت، سپاه عظيم ايران را در جنگ  با روم از ورطه يك شكست فاحش بيرون كشد، دريغ مي كرد و شاهنشاه ايران همان انوشيروان دادگر در هنگامه نياز شديد كشور به اين پول، براي آنكه اين رسم ناميمون يعني انحصار سواد به طبقه شاهزادگان و درباريان نشكند، از پذيرش پول و پيشنهاد كفشگر(صاحب کارخانه کفش سازی )سر  باز مي زد! و اصولاً به گفته اهل فن، وجود همين گونه عيوب اساسي در تار و پود رژيم ساساني بود كه كاخ عظيم آن امپراتوري در برابر موج انفجار اصول رهايي بخش اسلام ( تساوي نژاد و طبقات، عدالت اجتماعي و. . . ) آن سان سريع و شتابان فروپاشيد. و به گفته محققان: چنانچه اسلام نيز بر آفاق ايران زردشتي كه در چنبر «تبعيض» و «آتش پرستي» گرفتار بود نمي تابيد، مسيحيت جوان و رو به رشد آن روز به زودي قلمرو ساسانيان  را درمي نورديد . ازتواريخ صدر اسلام بر مي آيد كه جاذبه منطق قوي و رهايي بخش اسلام حتي افرادي از طبقات بالاي رژيم ساساني را به خود جلب كرده بود. لذا زماني كه اطرافيان رستم فرّخزاد به نكوهش و مسخره جامه و سليح ساده ربعي ، فرستاده ارتش اسلام ، پرداختند ، رستم بانگ برآورد كه : واي بر شما! به لباسش چكار داريد، فكر و سخن، و رسم و راهش را بنگريد. به روايت شاهنامه : رستم فرخزاد در نامه به برادر خويش مي نويسد: اعراب وعده هاي قشنگي مي دهند ولي عمل در كار نيست، و نيز مي رساند كه اگر من با پيامبر اسلام روبرو بودم، دين جديد ـ اسلام ـ را مي پذيرفتم، ولي چه كنم كه روزگار كژتاب است و اختر اقبال آل ساسان روي در تراجع دارد .اینها تنها گوشه ای از شواهد تاریخی است که, دلالت بر این دارد که شمشير اسلام را به ايران نياورد بلکه این خرد وذهن پویای ایرانیان بود که سبب گشت ,تا آنها با تفکر ,وبه دور از تحجر حرف حق را شنيدند آنرا پذیرفتند وباتوجه به پیشینه خویش در بستر اسلام  به  اوج  رسیدند به گونه ای که پیامبر اسلام (ص)فرمودند :       

اگر دانش درستاره ثریا باشد مردانی از پارس بدان خواهند رسید .


برچسب‌ها: اسلام آوران ایران, اسلام, ایران
نويسنده : سیدجمال علوی - ساعت روز

مزدك وآيين مزدكی

مزدك از مانويان و پيروان زرتشت خورگان به شمار مي رفت. آموزگار او زرتشت خورگان كه از مردمِ فسا بود ، سالها در بيزانس (روم شرقي) به سر مي برد ، و در آنجا با كتاب هاي فلسفي يوناني از جمله جمهوريت افلاطون آشنايي پيدا كرد و از آرمانشهر افلاطون تاثير گرفت. انديشه هاي زرتشت خورگان كه بيشتر جنبه هاي اقتصادي  و همگاني (اجتماعي) داشت. كه به وسيله  شاگردش مزدك به مردم و جامعه ي ايراني آگاهانده شد. زردشت خورگان شالوده  آيين خود را پي ريزي كرد ، ولي مزدك مرد عمل بود و آيين نو را درميان توده  مردم كرداري كرد و گسترش داد. به خاطر خشكسالي هايي كه در واپسين روزهاي پادشاهي فيروز(459 تا 484 م ) و نخستين روزهاي آغازين فرمانروايي قباد ساساني (488 تا 531 ميلادي) در ايران پيدا شد مردم خشكسالي ديده به وسيله ي مزدك كه مردي سخنور بود ، درخواستها و واخواست (اعتراض)هاي خود را به قباد ساساني كردند. قباد كه خواستار اصلاحاتي همگاني و همه گير در ايران بود و از بيم موبدان و اشراف كشور جرات پرداختن به اينكار را نداشت. در اين زمان خودخواهي ديني مغان زرتشتي به حد خودسري ديني (Religious Anarchy) رسيده بود ، چنين وضعي به هيچوجه برخواسته از آيين زرتشت نبود ، قباد وجود مرد زبان آوري را همچون مزدك كه هواخواهان بسياري ار مردم بينوا و بيچاره داشت به نيكي گرفت و بر آن شد كه بدست وي ثروتِ كشور را همگاني سازد. و به اصلاحاتي همگاني و همه گير بپردازد. اما چون اين كارها براي جامعه  آن روز بسيار زود بود ، در برابر نفوذ موبدان و اشراف نتوانست بايستد و بدست آن دو گروه از پادشاهي بركنار شد و بار ديگر به ياري پادشاه هيتل ها (تيره هايي از چيني ها-فرهنگ معين) بر تخت فرمانروايي نشست. ولي اين بار ديگر از مزدكيان پشتيباني نكرد ، در واپسين روزهاي پادشاهي قباد مزدكيان به دستور خسرو انوشيروان (531 تا 579 م) سركوب شده و به همراه رهبرشان مزدك كشتار شدند. شورش مزدك واكنش شديد آن روزگار در برابر نظام اقتصادي آن زمان بود و به خاطر ستمهايي كه از سوي موبدان و روحانيان و زمينداران  اشراف  بر مردم آن زمان مي شد ، مردم به پيشوايي مرد زبان آور و دانشمند و خردمندي به نام مزدك كه به خاطر مانوي بودن از موبدان زرتشتي دل خوشي نداشت ، سر به شورش برداشتند ، و خواستار حكومتي همگاني و اشتراكي شدند و مذهب اشتراكي را به وجود آوردند. مزدك  مي گفت زمين و آب از آن خداست و بايد بين همه ي مردم مشترك و همگاني باشد ، و بايد همه به گونه اي يكسان از آن بهره مند شوند ، ديگر اينكه زن و مال بايد بين مردم مانند زمين و آب و هوا همگاني و مشترك بايد باشد. او مي گفت كسي حق ندارد كه بر پايه ي ثروت و نيرو ، زنان را همچون حيوان در قفس حرمسرا بيفكند ، و ديگران را از داشتن يك زن محروم سازد ، بلكه زن و بهره مندي از او حق همه  مردان است. به راستي و درستي كه مزدك شورش بزرگ بينوايان و كشاورزان خاور نزديك در آغاز قرون وسطا بود كه  شورش او به شورشها ونهضت هايي از اين دسته در كشورهاي ديگر انجاميد. وجه اشتراكي كه بين انديشه هاي مزدك و افلاطون در كتاب جمهوريت او ديده مي شود آنستكه افلاطون به این انديشه است كه دليل نابرابري در جامعه آز و زياده خواهي مردم و زرپرستي ايشان است. مردم به زندگي ساده قناعت نمي كنند و سودپرست سودجو و حسود هستند. از آنچه خود دارند زود سير مي شوند ، و در آتش حسرت آنچه ندارند مي سوزند.آنان به ندرت چيزي را مي خواهند كه مالِ ديگران نباشد. در نتيجه گروهي به زمين و مالِ ديگران مي تازند و ثروت هاي زميني توليد رقابت مي كند و جنگ در مي گيرد. مزدك فلسفه اشتراكي را به درستي و راستي از دو هم ميهن ايراني خود زرتشت خورگان (درست دين) و گئوماتاي مغ گرفته است. درباره  زرتشت خورگان در بالا سخن گفتيم ولي گئوماتاي مغ كه در سال 522 پيش از ميلاد مسيح بر كمبوجيه پسر كوروش شورش كرد ، همين انديشه ها را در سر مي پرورانيد .گئوماتا نيز مانند مزدك مردي ديندار بود ، و مردم ايران را از بت پرستي بازداشت ، و از بت خانه ها آتشكده ساخت ، و اصلاحات همگاني و همه گير را با دينداري و خداشناسي بياميخت. گئوماتا و مزدك هر دو از مغان بزرگ دين به شمار مي رفتند ، گئوماتا در بيست و نهم سپتامبر سال 522 پيش از ميلاد مسيح  به وسيله  داريوش به ياري بزرگان پارس با نيرنگ و فريب دستگير و به زندگيش پايان دادند و پس از او كشتار بزرگي در بين مغان هم انديشه  با گئوماتا انجام شد


برچسب‌ها: مزدک, آیین مزدکی

من حاکمي هستم که نگاهبان آنم... ساکنان سرزمينهاي سومر و اکد را در قلب خود حمل کردم... و به حکمت خود آنان را مقيد ساختم، تا توانا بر ناتوان ستم نکند، و دادگري به يتيم و بيوه زن برسد...

بابل، از لحاظ تاريخ و نژاد مردم آن، نتيجه ي آميختن اکديان و سومران با يکديگر به شمار مي رود. از اين اتحاد است که جنس نژادي بابلي برخاسته؛ در نژاد جديد، غلبه با عنصر سامي بوده است؛ جنگهايي که ميان آن دو قوم در گرفت، در پايان، به پيِروزي اکد انجاميد و بابل به صورت پايتخت تمام قسمت سفلاي بين النهرين در آمد. در آغاز اين تاريخ، شخصيت نيرومندي همچون شخصيت حموربي (2123-2081 ق م) در برابر ما جلوه گر مي شود که کشور گشاي قانونگذاري بوده و مدت چهل و سه سال سلطنت کرده است. از مهرها و نقشهايي که بر جاي مانده تصويري، هر چند غيرکامل، از سيماي وي به دست مي آيد و معلوم مي شود که وي جواني سرشار از حدت و حرارت و نبوغ بوده؛ در جنگ برسان گردباري ناخن فتنه را مي گرفته، بندهاي دشمنان را از هم مي گسيخته، در گردنه هاي سخت به دنبال خصم مي شتافته و در هيچ جنگي روي شکست نمي ديده است. وي دولتهاي کوچک پراکنده در قسمت سفلاي بين النهرين را يکي کرد و پرچم امن و آسايش را بر فراز آنها برافراشت و، با قانون نامه ي بزرگ تاريخي خويش، نظم و آييني در آن سرزمينها برقرار ساخت   قانون نامه ي حمورايي، که بر روي ستوني از سنگ ديوريت به صورت زيبابي نبشته شده در سال 1902، از ميان کاوشهاي باستانشناسي شوش به دست آمد؛ چنانکه معلوم است آن را به عنوان غنيمت جنگي در زمانهاي گذشته از بابل به عيلام انتقال داده بودند (حوالي 1100 ق م). مي گويند که اين قانون نامه، مانند شريعت موسي، از آسمان نازل شده؛ چه بر يکي از اطراف استوانه صورت شاه ديده مي شود که در حال گرفتن قوانين از شمش، يعني خود خداي خورشيد، است مقدمه ي اين قانون نامه، که بيشتر رنگ قدسي و آسماني دارد، چنين است  در آن هنگام که


برچسب‌ها: حمورابی پادشاه عادل, قانون حمورابی

معرفی پدر باستان شناسی ایران نگهبان، عزت الله ( ملیت: ایرانی   قرن: 14 ) عزت الله نگهبان در سال 1304 در اهواز به دنيا آمد . پس از گذراندن تحصيلات ابتدايي و متوسطه ، به تحصيل در رشته باستانشناسي ، در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران پرداخت. سپس براي ادامه تحصيل به آمريكا رفته و در سال 1335 موفق به دريافت درجه دكترا گرديد . پس از بازگشت از آمريكا در سال 1336 به سمت دانشيار رشته باستان شناسي ، در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران استخدام شد . در سال 1338 موفق به تاسيس موسسه باستان شناسي در دانشگاه تهران شد . نگهبان علاوه بر مشاغل دانشگاهي ، به مشاغل ديگري نيز همچون معاون فني اداره كل باستان شناسي ، مشاور فني وزارت فرهنگ ايران ، مشاور عالي سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران و ... منصوب گرديد . گروه : علوم انساني رشته : باستان شناسي  همسر و فرزندان : همسر عزت الله نگهبان يك امريكايي بنام ميريام لويس ميلر Miriam Lois Miller دانشجوي كتابداري دانشگاه شيكاگو بود. وقايع ميانسالي : عزت الله نگهبان در طول اقامت و تحصيل در شيكاگو در اينترناشينال هاوس در نزديكي دانشگاه زندگي مي كرد و در همين مكان با دختري به نام ميربام لويس ميلر (دانشجوي كتابداري)، آشنا شد و با وي ازدواج كرد. وي پس از بازگشت به ايران به استخدام دانشگاه تهران در آمد. و در سال 1345 با اخذ دكتراي افتخاري از دانشگاه تهران به درجه استادي ارتقا يافت. او پس از سالها خدمت در 1357 بازنشسته شد و به فيلادلفياي امريكا عزيمت نمود و پس از آن به چاپ گزارشي نهايي فعاليت هاي باستان شناختي خود مشغول شد . . البته وي از آن پس بعنوان

برچسب‌ها: عزت الله نگهبان پدر باستان شناسی ایران موسسه باستا
نويسنده : سیدجمال علوی - ساعت روز
    نوروز یکی از جشن های ایران باستان است که از دیر باز به آیین ها و فرهنگ های  مردمان این سرزمین خو گرفته است و از گروه جشن هاییست که پس از درونشد اسلام به ایران، همچنان پایدار است که این جستار خود نشان دهنده ی نبود دشمنی با آیین اسلام است. مبنای آغاز سال جدید ایرانیان، تنها گاهشمار دنیاست که سه ویژگی دانشی، آیینی و باستانی را نیز دارد. نوروز واژه ای آمیزشی است که درونمایه ی "روز نو" از آن برمی آید و به نخستین روز از نخستین ماه خورشیدی گفته می شود. در واژگان تاریخی نوروز را هنگامه ی شادی و شادمانی معرفی نموده اند، چنانچه این شادی سوی های آیینی نیز داشته و دارد.

    این روز همچنین که به نوروز همگانی نامور است روزی است که به گفته ی اوستا در آن کیومرث پا به عرصه ی هست گذاشت و همچنین روزی است که جمشید شاه پیشدادی تاج شاهی بر سر گذاشت و آن روز را نوروز نامید.

       گویند حضرت سلیمان انگشتری خود را گم کرد و پادشاهی از دستش برفت و پس از چهل روز دوباره آن را یافت و آن روز نوروز بود.

     علامه مجلسی در جلد 56 بحارالانوار در روایتی از امام صادق (ع) می گوید که:«نوروز، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و شرک نورزند و به پیامبران و امامان و حجت هایشان ایمان بیاورند، واین روز اولین روزی است که در آن خورشید دمید و بادهای بارور کننده بر درختان بر درختان وزید و گل ها و شکوفه های زمین آفریده شد، و این روز روزی است که کشتی نوح پس از طوفان بر کوه جودی نشست...این روز روزی است که جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و نیز روزی است که پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) را بر دوش خود سوار کرد تا همچون ابراههیم (=پرهام) خلیل بت های عرب را در هم بکوبد و به زیر افکند. ... این روز روزی است که برای بار دوم برای علی (ع) بیعت گرفته شد (روز عید سعید غدیر خم)، در این روز حضرت علی (ع) بر اهل نهروان پیروز شد، نوروز روزی است که قائم ما (عج) و صاحبان امر ظهور می کنند و در این روز بر دجال چیره می شوو و او را در کوفه به دار می زند، هیچ نوروزی نمی رسد مگر اینکه ما منتظر فرج هستیم، زیرا نوروز از روز های ما و شیعیان ماست که پارسیان آن را حفظ می نمایند»

     همچنین ویژگی خویشیک نوروز نامگذاری روز ها و ماه ها ی سال بر اسا نام فرشتگان الهی در آیین ها و  خوی ایران باستان است که هرکدام از این نام ها از درونمایه و چمی ژرف برخوردار است.



|




alavisusa

سیدجمال علوی

alavisusa

http://alavisusa.blogfa.com

شوش

شوش

شوش

باستان شناسی

شوش

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog